| » . |
پيغام مدير : و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو...
و چه زیبا بود آن روز آخر خداحافظی مان که هرگز فراموشمان نخواهد شد.
برای شنیدن موسیقی روی دکمه پخش کلیک کنید
سایت اخبار دانشگاهی و استخدامی کشور
سایت رسمی محمد رضا پورمند
سایت دانشجویان/بانک مقالات علمی به زبان فارسی
گلوبال فایننس
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
دانشگاه سرام CERAM Sophia-Antipolis - فرانسه
انجمن علمی دانشکده مدیریت
وبلاگ مصطفی
سحر گلکاری حق
وبلاگ حسن صابري
مدیریت صنعتی رفسنجان ورودی 81
قنیرستان
همکلاسی
عندليبان
فتوبلاگ روشنک
کارتون های کودکی در یوتیوب
بازی رایانه ای پرتاب کفش به بوش
یک لیوان چای داغ!
معاون دانشگاه زنجان دخترک را صیغه کرده بوده!!!!!!1!
فایرفاکس 3
چمران ، شریعتی و درد مشترک
به بهانه سالگرد شریعتی!
مرور سير تاريخي تقابلات آيت الله مرتضي مطهري و دکتر علي شريعتي
وزیر: فیلم واقعه دانشگاه زنجان اشاعه فحشا بود
فیلم افتضاح اخلاقی در دانشگاه زنجان
معرفی برنامه
تصميم گيري مديريتي
موفقیتی بزرگ
یک دهه گذشت
افطاری هشتادی
چند اپیزود پیرامون کنسرت شهرام ناظری با گروه دوستی
سلاممم
عاقبت چاپلوسی
در آستانه سالگرد درگذشت دکتر ونوس
جنگ جاهلانه
سلامی چو بوی خوش آشنایی
برای حلبچه
دامنه آی آر
سرنوشت محتوم
مصطفی
صادق شیرازی
نگار عرب
کاوه مهاجری
فاطمه حقایق
خبات
کیمیا نامدارپور
پوریا
سحر گلکار
امید شجاع دل
پرستو امینیان
لیلا صدر
مجتبی علی یاری
مریم توفیقی
حسین معصومی
محسن هاشمی گهر
حدید گلاب
محمدرضا پورمند
اسرا تفت
سمیه حسینی
نسیبه شبیری
یاسمن فتوره چی
شیرین ریاضی
ستاره یوسفی
سمیه نظری
سام کلاهگر
راحیل شمس
مهرناز مهدی زاده
سید محمود لاجوردی
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
مرداد 1390
تیر 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آرشيو
معرفی برنامه ( فرهنگی اجتماعی )

در گیر و دار برنامه های نه چندان عمیق صداو سیما و ارائه سریال ها و فیلم هایی که گاه شعور مخاطبین را لگد مال می کنند پیدا کردن برنامه ای که بتوان وقت آرامش شب را بدان اختصاص داد کاری سخت است. اما حول و حوش ساعت 23 می توانید با تماشای برنامه رادیو7 از شبکه آموزش قدری گمشده خود را پیدا کنید.
اگرچه سلیقه، پارامتری بس اساسی در انتخاب برنامه مورد علاقه است و کشف آن کاری است مشکل، اما حدس می زنم شما دوستان از این برنامه خوشتان بیاید، برنامه ای ترکیبی با تمی آرام و تسکین بخش که در آیتم های آن می توانیم گمشده های خودمان را پیدا کنیم. این برنامه ایده و طرح آقای منصور ضابطیان است که خود گاه گاه نقش مجری را نیز ایفا می کند. استفاده از مجری های متنوع، همکاران افتخاری و موسیقی های متین همه و همه از این برنامه یک برنامه خاص ایرانی ساخته. حس نوستالژیک نسل پیشین ما به رادیو و همچنین سالم و پاک ماندن آن رسانه باعث شده است با بکارگیری کلمه رادیو در عنوان آن مخاطبین را به سطح معرفتی برنامه سوق داد. پیشنهاد می کنم اگر این برنامه را ندیده اید برای دیدن آن وقتی مختصر را اختصاص دهید تا اگر باب طبع بود لحظات زیبایتان را با آرامش شبانه این برنامه ترکیب کنید. وبعد از استرس کاری روزانه و دلواپسی های مشترکمان که حاصل دردهای مشترکمان است به تماشای این برنامه بنشینیم تا روحمان بیش از این سوهان زده نشود.
پاینده باشید و دیماه 90 خصوصا پانزدهم آن به کامتان ![]()

لينك ثابت ![]()
تصميم گيري مديريتي ( مدیریتی )
گروهی از بچه ها در نزدیکی دو ریل راه آهن، مشغول به بازی کردن بودند.
یکی از این دو ریل قابل استفاده بود ولی آن دیگری غیرقابل استفاده.
تنها یکی از بچه ها روی ریل خراب شروع به بازی کرد و پس از مدتی روی همان ریل غیرقابل استفاده خوابش برد.
3 بچه دیگر هم پس از کمی بازی روی ریل سالم، همان جا خوابشان برد.
قطار در حال آمدن بود و سوزنبان تنها می بایست تصمیم صحیحی بگیرد ...
سوزنبان می تواند مسیر قطار را تغییر داده و آن را به سمت ریل غیرقابل استفاده هدایت کند و از این طریق جان 3 فرزند را نجات دهد و نتها 1 کودک قربانی این تصمیم گردد و یا می تواند مسیر قطار را تغییر نداده و اجازه دهد که قطار به راه خود ادامه دهد.
سوال: اگر شما به جای سوزنبان بودید در این زمان کوتاه و حساس چه نوع تصمیمی می گرفتید؟
بیشتر مردم ممکن است منحرف کردن مسیر قطار را برای نجات 3 کودک انتخاب کنند و 1 کودک را قربانی ماجرا بدانند که البته از نظر اخلاقی و عاطفی شاید تصمیم صحیح به نظر برسد اما از دیدگاه مدیریتی چطور ... ؟
در این تصمیم، آن (1) کودک عاقل به خاطر دوستان نادان خود (3 کودک دیگر) که تصمیم گرفته بودند در آن مسیر اشتباه و خطرناک (ریل سالم) بازی کنند، قربانی می شود.
این نوع تصمیم گیری معضلی است كه هر روز در اطراف ما، در اداره، در جامعه در سیاست و به خصوص در یک جامعه غیردموکراتیک اتفاق می افتد، دانایان قربانی نادانان قدرتمند و احمقان زورمند و تصمیم گیرنده می شوند.
کودکی که موافق با انتخاب بقیه افراد برای مسیر بازی نبود طرد شد و در آخر هم او قربانی این اتفاق گردید و هیچ کس برای او اشک نریخت.
کودکی که ریل از کار افتاده را برای بازی انتخاب کرده بود هرگز فکر نمی کرد که روزی مرگش اینگونه رقم بخورد.
اگرچه هر 4 کودک مکان نامناسبی را برای بازی انتخاب کرده بودند ولی آن کودک تنها قربانی تصمیم اشتباه آن 3 کودک دیگر که آگاهانه تصمیم به آن کار اشتباه گرفته بودند شد. اما با این تصمیم عجولانه نه تنها آن کودک بی گناه و عاقل جانش را از دست داد بلکه زندگی همه مسافران را نیز به خطر انداخت زیرا ریل از کار افتاده منجر به واژگون شدن قطار گردید و همه مسافران نیز قربانی این تصمیم شدند و نتیجه این تصمیم چیزی جز زنده ماندن 3 کودک احمق نبود.
مسافران قطار را می توان به عنوان تمامی کارمندان سازمان فرض کرد و گروه مدیران را همان کودکانی در نظر گرفت که می توانند سرنوشت سازمان (قطار) را تعیین کنند.
گاهی در نظر گرفتن منافع چند تن از مدیران که به اشتباه تصمیمی گرفته اند، منجر به از دست رفتن منافع کل سازمان خواهد شد و این همان قربانی کردن صدها نفر برای نجات این چند نفر است.
زندگی کاری همه مدیران پر است از تصمیم گیری های دشوار که با عدم اتخاذ تصمیمات صحیح به سبک مدیریتی، به پایان زندگی مدیریتی خود خواهید رسید.
پ.ن: اين مطلب برگرفته ازيك ايميل است
موفقیتی بزرگ ( آزاد )
اکثر رفقایی که با علی فرشباف سابقه دوستی و آشنایی دارند بدلیل زندگی مشترک علی با برادرش مرتضی، دورادور مرتضی را نیز می شناسند. مرتضی از دومین سال دانشگاه علی، بدلیل قبولی در رشته سینما در دانشگاه هنر به وی ملحق شد.
برای من که گهگاه به علی سری می زدم عشق وعلاقه مرتضی به رشته اش را شاهد بودم که خانه را به شکل سینما در می آوردند و تا نصف شب با دوستانش به تحلیل فیلم می پرداختند. اما شاید در باورم نبود که در آینده ای نزدیک مرتضی با سن و سال کمش می تواند دراین وادی به موفقیتی شایان دست پیدا کند. اما واقعیت دارد که ایشان ماه گذشته توانسته است با اولین فیلم بلندش با نام "سوگ" در جشنواره فیلم بوسان ( معتبرترین جشنواره سینمایی آسیا) به موفقیتی نائل شود که خیلی از سینماگران با سابقه هم از دستیابی به آن عاجزند. وی توانست جایزه بهترین فیلم بخش اصلی جشنواره را به ارزش ۳۰ هزار دلاربه دست آورد. همچنین بهمراه فیلم جدایی نادر از سیمین و آقا یوسفُ برای جشنواره فیلم استونی نیز دعوت شده است.
اما دلیل اینکه این مطلب را اینجا زدم فقط رابطه نسبی مرتضی با یک هشتادی نبود اگر کلیپ خاطره انگیز جشن فارغ التحصیلی را دید باشید فیلمبرداری اون رو در دانشکده و مصاحبه با اساتید را مرتضی انجام داد.
من به نمایندگی از همه دوستان علی و هشتادی ها این موفقیت را به خانواده فرشباف تبریک عرض کرده و از ته دل آرزومندم این مسیر را مرتضی با موفقیت هرچه بیشتر طی کند.
لینک های خبری را می توانید از اینجا مشاهده کنید
http://irna.ir/NewsShow.aspx?NID=30615956
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13900723000335
http://www.alef.ir/vdcjihevouqe8az.fsfu.html?12txt
یک دهه گذشت ( خاطرات )

بعضی زمانها مفاهیم خاصی رو به ذهن تداعی می کنند. مثلا وقتی گذشت زمان را می خواهند نشان بدهند بیان می کنند که یک دهه از تاریخ فلان موضوع گذشته است .... . مهر امسال هم یک دهه از ورود ما به دانشگاه می گذرد یک دهه از اتفاقی که برای ما اگر هیچ نتیجه ای نداشت سرآغاز یک دوستی عمیق و متعالی بود. روزی که به اتفاق داداشم برای ثبت نام اومدیم و برای اولین بار پوریا، محمدرضا پورمند، محمد صابر جعفری و سمیه سیدحسینی را دیدم هیچوقت به ذهنم خطور نمی کرد که 10 سال دیگر پشت مانیتور کامپیوترم مطلبی به این مضمون را خواهم نوشت. فارغ از فضای درس و دانشگاه یکماه نگذشته بود که به یک تیم دوستی خوب دست پیدا کرده بودم. پوریا، احسان، محمدجواد، علی کبور، علی فرش و.... به اندازه همه 18 سال قبل دوست پیدا کرده بودم مخصوصا برای ما که خوابگاه رو داشتیم این تجربه زیباتر و کامل تر بود. بلافاصله با همشهریام همدیگر را پیدا کردیم و شبهای بیادماندنی خوابگاه را رقم زدیم. شاید باورتون نشه اما از روز اول من قدر لحظات خوب دانشگاه را می دونستم وقتی به اولین برگ دفتر خاطراتم در دوره دانشگاه بر می گردم می بینم که اذعان داشتم حضور در دانشگاه و آغار برهه حساس جوانی در دانشگاه تهران حتما آبستن حوادثی است که ارزش نوشتن دارد و اینگونه هم بود.آری ما زیبا و با خنده شروع کردیم ولی با گریه تمام کردیم با خاتمی شروع کردیم و با احمدی نژاد تمام کردیم. اما هرچه از آنزمان فاصله گرفتیم بر عمق دوستیهایمان افزودیم از اینرو خدا راشاکریم. این را می شود از لحظه ورود هرکدام از ما به دانشکده فهیمد از لحظه ورود این در ودیوار با همه ما حرف می زنند ساختمان شمالی، سلف، کتابخانه و الغدیر البته این آجرها و این درختها هیچکدم به خودی خود حائز ارزش نیستند آنچه به این دانشکده جان داده یاد و خاطره کسانی است که هرلحظه در دلمان احساسشان خواهیم کرد چه در گنبد باشند، چه در ارومیه چه در ریچموند.
یا حق
پ ن: عکس فوق مربوط است به آخرین گردهمایی هشتادی ها در ماه مبارک رمضان به صرف افطاری
افطاری هشتادی ( آزاد )
دوستان هشتادی سلام ![]()
پیرو پیشنهادی که چند هفته پیش شد و با توجه به استقبال تعداد قابل توجهی از دوستان از برگزاری مراسم افطاری هشتادی (در اینجا و در گروه هشتادی ها در فیسبوک) ان شا الله جهت تجدید دیدار با دوستان و صرف افطار جمع می شیم... ![]()
مکان: سفره خانه سنتی صوفی - تقاطع تخت طاووس (مطهری) و قائم مقام ![]()
زمان: از ساعت 19:30 روز پنجشنبه 3 شهریور ![]()
با عنایت به معنویت ماه مبارک و در راستای مقابله با توطئه های استکبار جهانی! انتظار حضوری پرشور از دوستان هشتادی داریم. ![]()
چند اپیزود پیرامون کنسرت شهرام ناظری با گروه دوستی ( فرهنگی اجتماعی )
یا حق
پ ن: در نهایت آنچه خاطره شبی اینچنینی را تکمیل می کند همراهی با عزیزانی از جنس و ملات دوستی است که " هرچه گفتیم جز حکایت دوست..... درهمه عمر از آن پشیمانیم"
سلاممم ( )
سلامم به همه ی دوستای قدیمی و عزیزم
میشه وبلاگ مدیران 80 رو در فیس بوک هم داشته باشیم؟
وو یه گردهمایی قبل از تموم شدن تابستون من هفته ی سوم شهریور بر میگردم دلم میخواست فرصتی پیش می اومد همه ی دوستان رو زیارت کنممم
برای تک تک دوستام سلامتی و دلخوشی اروز میکنم
در پناه خدا باشید
ارادتمند
سحر گلکاری حق
عاقبت چاپلوسی ( فرهنگی اجتماعی )

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردک حقه باز و چاپلوسی پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های و های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق و هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد. شاه که خود را وکیل الرعایا می نامید؛ دستور داد او را به گوشه ای برده، آرام کنند زان پس به حضور برسد. مردک حقه باز را بردند و آرام کردند و در فرصت مناسب دیگری به حضور کریم خان آوردند.
کریم خان قبل از آنکه رسیدگی به کار او را آغاز کند نوازش و دلجویی فراوانی از وی به عمل آورد و آنگاه از خواسته اش جویا شد. آن مرد گفت: “من از مادر کور و نابینا متولد شدم و سالها با وضع اسف باری زندگی کرده و نعمت بینایی و دیدن اطراف و اکناف خود محروم بودم تا اینکه روزی افتان خیزان و کورمال خود را روی زمین کشیدم و به سختی به زیارت آرامگاه پدر شما رفته و برای کسب سلامتی خود، متوسل به مرقد مطهر ابوی مرحوم شما شدم. در آن مزار متبرک آنقدر گریه کردم که از فرط خستگی ضعف، بیهوش شده ، به خواب عمیقی فرو رفتم! در عالم خواب و رویا، مردی جلیل القدر و نورانی را دیدم که سراغ من آمد و گفت: ابوالوکیل پدر کریم خان هستم. آنگاه دستی به چشمان من کشید و گفت برخیز که تو را شفا دادم! از خواب که بیدار شدم، خود را بینا دیدم و جهان تاریک پیش چشمانم روشن شد! این همه گریه و زاری امروز من از باب تشکر و قدر دانی و سپاسگذاری از والد ماجد شما بود!
مردک حقه باز که باادای این جملات و انجام این صحنه سازی مطمئن بود کریم خان را خام کرده است، منتظر دریافت صله و هدیه و مرحمتی بود که مشاهده کرد کریم خان برافروخته شده، دنبال دژخیم می گردد! موقعی که دژخیم حاضر گردید کریم خان دستور داد چشمان مرد حقه باز را از حدقه بیرون بکشد! درباریان و بزرگان قوم زندیه به دست و پای کریم خان افتادند و شفاعت مرد متملق و چاپلوس را کرده و از وکلیل الرعایا خواستند از گناه او در گذرد. کریم خان که ذاتا آدم رقیق القلبی بود، خواهش درباریان و اطرافیان را پذیرفت، ولی دستور داد مرد متملق را به فلک بسته، چوب بزنند!
هنگامی که نوکران شاه مشغول سیاست کردن مرد حقه باز بودند کریم خان خطاب به او گفت: “مردک پدر سوخته! پدر من تا وقتی زنده بود در گردنه بید سرخ، خر دزدی می کرد من که مقام و مسند شاهی رسیدم عده ای متملق برای خوشایند من و از باب چاپلوسی برایش آرامگاهی ساختند و مقبره ای برپا کردند و آنجا را عنیان ابوالوکیل نامیدند. اکنون تو چاپلوس دروغگو آمده ای و پدر خر دزد مرا صاحب کرامت و معجزه معرفی می کنی؟! اگر بزرگان مجلس اجازه داده بودند دوباره چشمانت را در می آوردم تا بروی برای بار دوم از او چشمان تازه و پر فروغ بگیری. مردک سرافکنده و شرمسار به سرعت از پیش او رفت و ناپدید شد.
منبع:کتاب هزار دستان نوشته اسکندر دلدم
پ ن: البته امروزه اگر چاپلوسی کردید خیلی نگران نباشید این عواقب برای تو کتابهاست ![]()
در آستانه سالگرد درگذشت دکتر ونوس ( خاطرات )

پارسال حدودا همین موقعها بود (۲۷ اردیبهشت) که از سفر ارومیه بر می گشتیم پیامکی به دست همه ما رسید که دکتر ونوس به رحمت خدا رفته. خبر خیلی شکه کننده بود مثل خیلی خبرهای بد دیگه که آدم اول بهت میکنه و هرچی می گذره می فهمه که چه اتفاق بدی افتاده. همه ما اساتیدمون یادمونه اساتیدی که ویژگی های خاص خودشون رو داشتند. اما بعضی از اونها واجد صفاتی بودند که اون صفت شخصیتی از استاد برای ما تداعی می کرد که همه ما رو نسبت به اون علاقه مند می کرد. دکتر ونوس یکی از آنها بود. اهل ریا و تملق نبود همون بود که نشون می داد مثل همه آدم های چاق و دوست داشتنی که قلب مهربونی دارند اونم اینجوری بود بارها بودند آدم هایی که همه ما اونا رو می شناسیم به این صفت که پاشنه در اساتید رو از جا می کندند برای نمره و گاه گریه و زاری برای اندک نمره ای راه می انداختند.اما دکتر ونوس هیچکدام از این پولیتیک ها رو نمی خورد خیلی صریح بود و فقط به کسی نمره می داد که واقعا قوی بود. در زمانه ای که تملق و ریا اسباب ارتزاق عده ای شده سالم ماند و نخواست مثل دیگرانی شود که با شارلاتان بازی و تعبیه نام خود بر هر کنفرانس و سمینار و کتاب و .. بازاریابی مردم رو سرکیسه می کنند. خیلی مهمه کسی اینگونه باشه و وقتی از این دنیا بره همه رو ناراحت کنه. برای کسایی که فیلم جشن فارغ التحصیلی رو دارن توصیه می کنم یه بار دیگه اون فیلم رو که ساخته بودیم ببینند که دکتر ونوس برای ما آرزویی ساده اما دلنشین داشت و برای اون تو سالگردش فاتحه ای بفرستند که مطمئنا جایگاه اون استاد عزیز بهتر از جایگاه الان ماست.
روحش شاد
پ ن: در هنگامه وفاتش سال قبل می خواستم برایش بنویسم اما به دلایلی این مطلب 1 سال به تعویق افتاد. شرمنده دکتر ونوس که حق زیادی بر گردن امثال بنده دارند.
جنگ جاهلانه ( فرهنگی اجتماعی )
ا
ین روزها یه جنگ عجیبی در حوزه فرهنگ و هنر -که متاسفانه به ملات سیاست آغشته شده –درگرفته. بین طرفداران فیلم اخراجی ها و فیلم جدایی نادر از سیمین.
طرفداران فیلم جدایی نادر از سیمین که خود را به اصطلاح جنبش سبزی می دانند. با تحریم فیلم اخراجی های 3 قصد دارند تعدد خود را نشان دهند و طرفداران فیلم اخراجی های 3 با هجوم برای دیدن فیلم می خواهند رکورد جدید زده و کثرت خود را به رخ حریف بکشند.
اصلا نمی دونم چه منطقی روی حرکتی اینچنینی هست. اصلا قشون کشی به این صورت درسته؟ این جنبش سبزی ها به این فکر نمی کنن که فقط مدارس و ادارات را با بلیط تخفیف دار بفرستن دیدن فیلم اخراجی های 3 رکورد فیلم های خاورمیانه رو می زنه یا اون وری ها فکر نمی کنن فیلم جدایی نادر از سیمین که افتخار فیلمسازی ایران هست رو کلا تو حساب طرف مقابل بندازی تاخوداگاه وزن هنری و ارزش فرهنگی طرف مقابل رو بالا بردی.
خلاصه یه بازی دو سر باخت رو هر دو طرف شروع کردن و دست اندارکاران هر دو فیلم هم از دو قطبی شدن فضا بدشون نمی آد. تا جایی که بعضی ها از کپی غیرقانونی اخراجی های 3 دفاع می کنند که به نظرم نسبی کردن اخلاقه و عمل ناجوانمردانه ای برای حذف رقیبه.
در حوزه فرهنگ و علی الخصوص هنر می باید به سلایق و شعور مخاطبان احترام گذاشت و این حق رو برای همه قائل شد که به فرموده قرآت کریم: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه(سوره زمرآیات 17و18)
اگر فیلمی پیامی نداشته باشه موندگار نیست سالها از ساخت فیلم گاو می گذره ولی کیه که از اون فیلم تعریف نکنه. با شانتاژ و قشون کشی نباید صدای مخالف رو خفه کرد حتی اگه اون مخالف از رانتهای زیادی استفاده کنه. رسیدن به هدف با هر وسیله ای بیشتر توی حوزه های دیگه قابل تعریفه نه فرهنگ و هنر

پ ن: من هنوز هیچکدام از دو فیلم فوق رو ندیدم از این رو در محتوای هیچکدام وارد نشدم فقط هدف من نقد روش و منش مواجهه ای بود که اخیرا بین آنها رخ داده.
سلامی چو بوی خوش آشنایی ( خاطرات )
سلام؛
خیلی سخته دوباره دست به قلم شدن! متأسفم برا خودم که این قدر نوشتن برام سخت شده اما به هر حال خوشحالم که در اینجا و برای این جمع می نویسم! انگیزه مهمی منو وادار به نوشتن دوباره میکنه و اون هم دلتنگی برای شما دوستان عزیزم است. اصل کلام تبریک سال نو و آرزوی بهروزی و شادکامی برای همه شما دوستان جان است! به سریع گذشتن زمان اعتقاد خاصی پیدا کردم، انگار که اخیراً زمان را روی دور تند گذاشتن، خیلی سریع میگذره لا کردار! چشم رو هم میذاری روز و هفته و سال میگذره! و این سرعت بی معنا هر رخداد با اهمیت و پرمعنی رو در زندگی من به سرعت عادی و فرسوده می کنه! و این هر لحظه منو بیشتر به سمت قدرنشناسی نسبت به لحظه ها، آدم ها و احساسها سوق میده. اما با این همه در میون این همه شتاب و گذشت بی حساب زمان فرصتی دست داده که از شما دوستان قدیمی یادی بکنم. می گم قدیمی چون داره میشه 10 سال! آره به همین راحتی و در عین حال نه به همین راحتی ها 10 سال گذشته! در یک سال گذشته دو پدیده "دومینو وار" برام جلب توجه کرد: یکی قیام مردم در کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه بود و دومی ازدواج دوستان هشتادی و غیرهشتادی، که الحق و الانصاف هر دوی اونها دیگه وقتش بود و باید اتفاق می افتاد! هر دوی این پدیده ها اتفاقاتی به غایت مسرور کننده و دلگرم کننده هستند، تا باد چنین بادا! از سوی دیگه باید بگم که حرف برای گفتن زیاده. حرفهایی از جنسی جدید، حرفهایی نو از تجربه هایی نو. اما فعلاً دیگه خستتون نمی کنم! سال نوی واقعی (قلابیش در واقع برای من میشه همون میلادی) همه شما دوستان گلم مبارک باشه. همگی در پناه خدای مهربون باشیم و به قول یکی از دوستان، خوب باشیم.
برای حلبچه ( فرهنگی اجتماعی )
در طول تاریخ دیکتاتورهای زیادی داشتیم. دیکتاتوری لفظی است که اگرچه بار منفی دارد اما لزوما اینطور نیست. دیکتاتور یعنی خودرای اما کم نیستند دیکتاتورهایی که خود رای بودند اما صلاح و مصلحت مردم خود را داشتند. در جهان کسی مثل ماهاتیرمحمد شخصی بود که هنگامه حکومتش عملا دموکراسی تعطیل بود و خود به خواست خودش حکومت را تحویل داد نه به اصرار و اعتراض و پس از او مالزی گام به دموکراسی گذاشت اما مردم مالزی چه مسلمان چه غیر مسلمان از این دیکتاتور به خوبی یاد می کنند چون صلاح مردمش را می خواست. در تاریخ ما هم کم نیستند دیکتاتورهای خیرخواه. زیاد دور نرویم کریم خان زند یک دیکتاتور بود حتی مخالفانش را به سختی مجازات کرد(اخته کردن آقا محمد خان کار ایشان بود) اما همه از وی خوب می گویند حتی بهترین سازندگی را در ولایات ایران داشت و صلح بر کشور حاکم بود حتی در نظام جمهوری اسلامی هم خیابان کریم خان زند از معدود خیابانهایی است که نامش عوض نشد. اما نقطه نابودی یک دیکتاتور خودرایی او نیست نقطه نابودی یک دیکتاتور حتی استبدادش نیست نقطه نابودی یک دیکتاتور زمانی است که مردم خود را از بین می برد دیکتاتوری که به روی مردم خود آتش بگشاید مهر نابودی خود را زده است اگرچه در کوتاه مدت این وضعیت بماند. نمونه امروزی قضیه معمر قزافی است کسی که با هواپیمای جنگی مردمش را از بین می برد حال خیلی ها از چیره شدن وی می ترسند اما من نه. چه آنکه او دیگر یک دیکتاتور نیست یک جنایتکار است خصوصا در جهان امروزی کشتار مردم چیزی نیست که از اذهان پاک شود مگر سرنوشت رئیس جمهور یوگسلاوی آخرالامر چه شد؟
امروز سالگرد فاجعه ای به دست یکی از همین مدل دیکتاتورهاست. کسی که مردم خودش را بمباران کرد آن هم بمباران شیمیایی. آری از همان روز صدام تمام شد. صدام کاری را کرد که هر کسی جرات آنرا نداشت استفاده از سلاحی که اثرات زیست محیطی و ژنتیکی آن تا سالها باقی خواهد ماند در 2 ساعت 5 هزار نفر از مردم بی گناه حلبچه را دردم کشت. اما امروز صدام کجاست؟ امروز مردم حلبچه در چارچوب عراق و اقلیم کردستان دارای دموکراسی هستند و خانواده صدام در به در خیابانهای اردن.
بهای آزادی و دموکراسی بالاست هرچه کالا با ارزش تر هزینه اش بالاتر اگرچه به مدد شبکه های اجتماعی و ارتباطاتی جهانی قدری از این هزینه کاسته شده است.
دیکتاتورهای جهان و منطقه باید درس بگیرند شاه ایران با وجود استبدادی که داشت و زندانی های سیاسی اما مهر سقوط خود را 17 شهریور 1357 زد که تا قبل از آن دیکتاتور بود و پس از آن جنایتکار. از مذاکرات سفرای دولتین انگلیس و آمریکا پس از این واقعه و نوع رویارویی انقلابیون با شاه پس از این واقعه بر می آید که از این پس ملیون هم که تا پیش از این از شاه می خواهند سلطنت کند نه حکومت، می خواهند که کلا حکومت را واگذار کرده و برود.
آری امروز در سالگرد بمباران وحشیانه حلبچه به دست حکومت بعثی عراق و همراستا با انقلابون منطقه باید امیدوار بود که ریشه جنایتکاران در جهان خشکیده شود و جهان به دست بشر به بلوغ رسیده در صلح و صفا اداره شود.
آرزو بر جوانان عیب نیست![]()
( شخصی )

مژده ای هشتادیان بزمی مهیا گشته است خانم دکتر آزاده دل سوی دریا گشته است
بختی سپید،رختی سفید،دامادی با نام سعید همراه این آزاده ی ما گشته است
هشتادیان شادی کنید،وبلاگ چراغانی کنید کاندر گروه و جمع ما عضوی جدید،همراه و همپا گشته است
آزاده عزیز زندگی سرشار از عشق و آسایش و خوشبختی را برای شما آرزومندم.
دامنه آی آر ( )
خدمت دوستان عرض شود که دامنه آی آر مدیران هشتادی در همین چند روزه منقضی خواهد شد و از آنجا که دست این بنده از دیار کوتاه است و کاوه هم که پارسال این زحمت را کشید مسافر است، نیازمند یک هشتادی داوطلب هستیم که زحمت پیگیری تمدید دامنه را بکشد. کار سختی نیست و با چند تلفن و یک مراجعه به بانک قضیه حل می شود. اعتبار لازم هم 5000 تومان است که جناب داوطلب متقبل می شوند.
می توانید در نظرات همین مطلب اعلام آمادگی کنید تا با ایمیل تان تماس بگیرم و فرایند کار را خدمتتان عرض کنم.
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم
سرنوشت محتوم ( فرهنگی اجتماعی )
این روزها خبرهای زیادی از خاورمیانه میاد خبرهایی از خروش ملت های عرب در برابر حاکمان جور. حاکمانی که در روزهای خوشی فکر ایام تنگی و عسر نبوده اند. حاکمانی که تا یک ماه پیش همه از آنها تمجید می کردند ولی اکنون به فکر محلی برای فرار و پناهندگی هستند و ای کاش قدری تاریخ خوانده بودند یا شاید هم خوانده اند اما باور نمی کردند نمی خواست خیلی دور بروند بهتر بود همین سرگذشت محمدرضا پهلوی رو می خوندند که تا چندوقت قبل از انقلاب رئیس جمهور آمریکا حکومت و کشور او را جزیره ثبات نامیده بود، اما آخر سر چه شد؟ طوری شد که حتی آمریکا برای معالجه جرات نمی کرد او را بپذیرد. شاید این روزها برای همه حاکمان زمان خوبی باشد برای مرور آنچه که در آن هستیم و آنچه که ممکن است پیش بیاید؟ که اگر جایگاهمان در دل مردم و در باور آنها باشد خلل ناپذیریم و اگر به غیر مردم خود وبه فاکتورهای بیرونی تکیه کنیم سرنوشت ما نابودی است. مهم نیست ما دموکراسی داریم یانه.. مهم نیست در کدام منطقه هستیم... مهم آن است که مردم ما راضی باشند، اکثریت اعراب ا ز فقر و فقدان ساختارهای معیشتی قیام می کنند و مردم ما در سال57 به دلیل فقدان آزادی های سیاسی و آزادی بیان. آری اینگونه است که خواستگاه انقلاب ما با آنها متفاوت است آنها به دلیل بیکاری قیام می کنند اما ما در زمانی که در کشورمان حتی برای مالزیای ها و فیلیپینی ها کار ایجاد کرده بودیم این نقطه تمایز را فراموش نکنید... . ولی هرچه هست هر کشوری مادامی که رضایت مردمانش رو برآورده نکند برجای نخواهد ماند اگرچه در کوتاه مدت بوی ثبات و استحکام از سیستم بیاید(مانند حکومت پهلوی بازه 1351 الی 1356). به نظرم خاورمیانه ای جدید در حال شکل گیری است. خاورمیانه ای که نه بر آمریکا و غرب تکیه دارد نه بر شرق بلکه بر قرائت رحمانی، عزتمند و مقتدرانه از اسلام متکی است مانند آنچه رجب طیب اردوغان در جهان منادی آن است. خاورمیانه ای که سه ستون خواهد داشت : ترکیه، مصر وایران
پ ن۱:زیباترین بخش سخنان اردوغان در پارلمان ترکیه خطاب به مبارک این جمله بود که خواست مردم مصر براي دمكراسي نه احسان حكومتگران، بلكه حق طبيعي ملت مصر است. چیزی که در خیلی کشورها وقتی به آن تن می دهند آن را از سر لطف و احسان بیان می کنند.
پ ن۲: برای صدق مدعای خود در عدم اعتراض ملت عرب در هنگامه رفاه این پیش بینی را تقدیم می کنم که در کشورهایی مثل قطر،کویت و .. که دارای رفاه نسبی بالایی به مدد منابع سرشار نفتی هستند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
پ ن۲:
