بعد از چهار سال دوباره سلام!
تقریبا هشت سال قبل بود که وارد دانشکده مدیریت شدم.
اولین روز مهر ، اولین روز پاییز
بدون کوچکترین علاقه به رشته حسابداری ، چقدر از پاییز متنفر بودم !
می خواستم مهندس شم نمی دونم چرا سر از دانشکده مدیریت در آوردم!
فقط دعا می کردم که زودتر این پاییزها بگذره و درسم تموم بشه!
ولی ...
کم کم گذشت و به فضای کوچیک و صمیمی دانشکده عادت کردم ، به دوستان و همکلاسی هام
به درس ها و استادها
به سلف دانشکده و غذاهاش
به حوض کوچیک وسط حیاط دانشکده
به کتابخونه و کامپیوترهای نه چندان به روزش!
به سایت کوچیک و همیشه شلوغش!
به همه چیز...
جوری که الان حتی تک تک بچه ها رو با کلی خاطره و کوچکترین جزئیات به یاد می یارم
من هنوزم دارم حسابداری می خونم بدون اینکه فکر کنم یه روزایی بود که از این رشته بیزار بودم
حالا دیگه احساس نمی کنم که از پاییز متنفرم
الان احساس می کنم
پاییز ، فصل باد و برگ
فصل رنگ و رنگارنگ
فصل نیمکت و مشق
فصل باز باران با ترانه ، با گوهر های فراوان
فصل چتر و خیس
فصل شیدایی و انتظار
فصل مهر و مهرگان
رو با همه سردیش دوست دارم چون یه بار دیگه به من این امکان رو داد که دوستامو بعد از چهار سال
پیدا کنم !
و سلامی دوباره بعد از آن خداحافظی زیبای جشن فارغ التحصیلی. جمع، جمع فارغ التحصیلان مدیریت و حسابداری دانشگاه تهران است و ورودی های 80. پشت در بدِ، بفرمایید تو...