"خدارا شکر......"

  

خدارا شکر او آمد

سلامت با گل و لبخند

شفا دادش خدا با ناله ها ی من

باورم نمی شود او زنده آمد!

داشت می مرد

خدارا شکر موثر شد

دعاهایم به احوالش... 

باورم نمی شود مثل گذشته 

هنوز هم خوش صدا بود

شعر می خواند و می آمد

هنوز شعری که می خواندم برای او

به یادش بود

بوی خوبش در فضا

با عطر گل بیداد می کرد

فروغ چشمهای خسته اش

جان داشت دیگر.... 

با خدایم نظر کردم

اگراوسالم بیاید من خودم را

فدایش می کنم

می روم و او را

رهایش می کنم

دگر اورا برای خود نمی خواهم

غرور سرکشم را

زیر پایم می گذارم.... 

دیدمش از دور

که می آمد به دیدارم

من از چشمان او پنهان و او

می گشت دنبالم

دیدمش با خنده می کرد صدایم:

که -من زندم می بینی؟!

-کجا رفتی؟!

مهم نیست برایت دیدن من؟

تا صدایش مرد وبا اندوه

برگشت به راهش..... 

زنده باشد هرکجا یی هست

مهم این است

مدتی می شوم نهان

فراموشم کند بهتر

که از دل می رود هرکه

زدیده دور باشد

من که با یادش خواهم بود

و خواهم سوخت

خوش باشد الهی او بدون من.... 

هراز گاهی  خبرهایی دورادور

از احوالش می پرسم

کجا رفته؟ وبا کی هست و می گردد؟!

رقیبم برده اورا یا هنوز؟!

هیچ، همین بس....  

دلم پر می زند برایش اما

دعای خیر من حافظ راهش

خدارا شکر درمان شد و از

بیماریش رست

من که باشم؟!

او همیشه باشد وبه جای من

 شاداب باشد...

 

                                                                              یاسمن24/9/84